کلمه نیوز – حمله مستقیم ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران، این پرسش را به وجود آورد که آیا هدف واشنگتن صرفاً متوقف کردن برنامه هستهای ایران بود یا این اقدام بخشی از راهبردی بزرگتر برای بازآرایی موازنه قدرت در خاورمیانه محسوب میشد؟
بررسی تحلیلهای منتشرشده توسط اندیشکدههای برجسته آمریکایی و اروپایی نشان میدهد که پاسخ به این سؤال، بسیار پیچیدهتر از روایت رسمی دولت آمریکا است.
در روایت رسمی، هدف اصلی حملات، کاهش توان هستهای ایران و افزایش قدرت بازدارندگی آمریکا عنوان شد. اما حتی بسیاری از کارشناسان آمریکایی معتقدند که این عملیات، صرفاً یک حمله تاکتیکی علیه چند مرکز هستهای نبود، بلکه پیام سیاسی و راهبردی گستردهای نیز در خود داشت.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) معتقد است که ورود مستقیم آمریکا، جنگ را از یک درگیری محدود میان ایران و اسرائیل به رویارویی مستقیم تهران و واشنگتن تبدیل کرد. از نگاه این اندیشکده، یکی از پیامدهای مهم این تصمیم، افزایش فشار بر پایگاههای آمریکا، مصرف گسترده سامانههای دفاع موشکی و افزایش هزینههای حضور نظامی آمریکا در منطقه بود؛ موضوعی که حتی میتواند بر آمادگی نظامی آمریکا در برابر چین نیز اثر بگذارد.
پژوهشگران مؤسسه بروکینگز تأکید میکنند که اهداف اعلامشده واشنگتن از تضعیف برنامه هستهای گرفته تا نمایش قدرت و حتی فشار بر ساختار سیاسی ایران الزاماً به نتایج مورد انتظار منجر نشده است. از نگاه آنان، جنگ میتواند پیامدهای ناخواستهای مانند افزایش بیثباتی منطقه، فشار بر اقتصاد جهانی و تقویت ابزارهای فشار ایران، از جمله اهرم تنگه هرمز، به همراه داشته باشد.
کارشناسان شورای آتلانتیک معتقدند که این جنگ صرفاً درباره ایران نیست، بلکه بخشی از رقابت بزرگتر بر سر آینده نظم امنیتی خاورمیانه و حتی رقابت قدرتهای بزرگ مانند آمریکا و چین است. از این منظر، نحوه پایان جنگ میتواند بر آرایش ائتلافهای منطقه، امنیت انرژی و نقش بازیگران فرامنطقهای تأثیر بلندمدت بگذارد.
آیا ایران فقط یک بهانه بود؟
برخی تحلیلگران این فرضیه را مطرح میکنند که رویارویی با ایران میتواند بخشی از فرآیند بازتعریف نظم منطقهای باشد. اما باید میان فرضیه تحلیلی و واقعیت اثباتشده تفاوت قائل شد. تاکنون هیچ سند رسمی منتشرشدهای نشان نمیدهد که هدف اصلی آمریکا، قربانی کردن کشورهای عربی یا اجرای یک طرح از پیش طراحیشده برای تغییر کامل نظم خاورمیانه بوده است. اندیشکدههای معتبر نیز چنین ادعایی را بهعنوان یک واقعیت تأیید نکردهاند؛ بلکه بیشتر از تغییر موازنه قدرت، افزایش هزینههای امنیتی و شکلگیری معادلات جدید منطقهای سخن گفتهاند.
مطالعه دیدگاههای اندیشکدههایی مانند CSIS، Brookings و Atlantic Council نشان میدهد که حمله آمریکا را نمیتوان صرفاً یک عملیات ضد هستهای دانست. این اقدام ابعاد نظامی، بازدارندگی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی داشت و احتمالاً با هدف ارسال پیام راهبردی به ایران، اسرائیل، کشورهای عربی، چین و سایر بازیگران بینالمللی انجام شد.
با این حال، هیچیک از این اندیشکدهها نتیجه نگرفتهاند که آمریکا با هدف تخریب یا قربانی کردن کشورهای عربی وارد جنگ شده است. آنچه مورد توافق نسبی است، این است که این جنگ میتواند آغازگر مرحلهای تازه در بازآرایی موازنه قدرت در خاورمیانه باشد؛ مرحلهای که آثار آن احتمالاً در سالهای آینده بیش از امروز آشکار خواهد شد.
خبرنگاری رسالتی بزرگ و مسئولیتی خطیر است که جز با عشق، صداقت، شجاعت و تعهد به جامعه نمیتوان آن را بهدرستی به انجام رساند.
شرایط کنونی نشان میدهد که جنگ وارد مرحلهای حساس شده است؛ مرحلهای که در آن بازدارندگی متقابل، بیش از هر زمان دیگری بر تصمیمات طرفین اثر میگذارد.
شایسته است دولت چهاردهم، اصفهان را نه صرفاً در قامت یک شهر، بلکه بهمثابه گنجخانه هویت تاریخی ایران و اسلام و یکی از بنیادیترین کانونهای فرهنگ، پیشرفت، معنویت و همبستگی ملی بنگرد.
بدهی ۵۰۰ هزار میلیارد تومانی هلدینگ خلیج فارس به وزارت نفت، دیگر یک اختلاف حساب دفتری میان دو مجموعه نیست این عدد، مستقیماً گلوی معیشت مردم، طرح کالابرگ و آینده انرژی ایران را فشرده است. بزرگترین هلدینگ پتروشیمی کشور، خوراک ملی را میبلعد، درآمد دلاری کسب میکند، اما فاکتور آن را به حساب جیب مردم و تورم واریز میکند.
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه