کلمه نیوز – یک حقیقت تلخ وجود دارد: ما کشوری هستیم که همه راهها از ما میگذرند، اما هیچکدام به ما ختم نمیشوند. روی نقشه، ایران همچون گره طلایی میان سه قاره قرار دارد؛ اما در عمل بیشتر شبیه پلی نیمهتمام است که جهان آن را میبیند اما به آن اعتماد کامل ندارد.
ما همیشه گفتهایم «ایران چهارراه جهان است»، اما چند بار واقعاً چهارراه بودهایم؟
چین قطار میفرستد، ترکیه استقبال میکند؛ هند کالا صادر میکند، اما سوئز انتخاب میشود. روسیه دنبال میانبر است، اما آستارا همچنان نیمهجان است. ما ادعا داریم هاب هستیم، اما زیرساخت و ذهن هاب شدن نداریم. راهآهن ساختیم اما به بندر نرسید. بندر توسعه دادیم اما ریل نداشتیم. بار داشتیم اما سامانه و ساختار نداشتیم. ایران تمام قطعات پازل را دارد، اما تصویر کامل ندارد. مشکل اصلی ما کمبود ریل یا بودجه نیست؛ کمبود نگاه اقتصادی است. در جهان ریل یعنی سود، صادرات، بار، زنجیره ارزش. در ایران ریل یعنی پروژه، تیتر، افتتاح، ردیف بودجه.
هند و روسیه برای کوتاهکردن مسیر تجارت به دنبال میانبر هستند. مسیر فعلی از سوئز ۴۰ روز طول میکشد. اگر بندرعباس–رشت–آستارا تکمیل بود، این عدد به ۱۹ روز میرسید. نصف زمان و یکسوم هزینه. کشورهایی با نداشتهها، هاب شدند؛ امارات بدون آب هاب شد، ترکیه بدون انرژی مسیر اروپا شد، سنگاپور با خاک کم بندر اول آسیا شد. ما همه چیز داریم، جز تصمیم.
اما آیا ایران میتواند دوباره مرکز جهان شود؟ بله، اگر این بار ریل را نه روی زمین، بلکه روی ذهن بکشیم.
برای بازگشت به مرکز تاریخ باید:
۱) اتصال ریل به بندر، معدن، فولاد، پتروشیمی و مرز انجام شود.
۲) حکمرانی لجستیک یکپارچه شود و ده نهاد تصمیمگر نباشند.
۳) مدل اقتصادی ترانزیت بر پایه درآمد و BOT/PPP طراحی شود.
۴) تعرفه و زمان عبور رقابتیتر از ترکیه و سوئز شود.
۵) سامانهی دیجیتال ترانزیت یکپارچه E-Transit فعال شود.
۶) قطارهای باری منظم مانند پروازهای هواپیمایی زمانبندی شوند.
آنگاه بندرعباس سنگاپور خلیج فارس میشود، چابهار دروازه هند به اروپا، رشت قلب اوراسیا و ایران از مسیر عبور به مرکز تصمیم تبدیل میشود. آن روز جهان خواهد گفت: چهارراه جهان ایران است.
در داستانها قهرمان گاهی دیر بیدار میشود، اما وقتی برخیزد بازی را عوض میکند. شاید این بار قهرمان ما ریل باشد؛ سوتی برای بیداری، و آغاز بازگشت ایران به مرکز جهان.
نویسنده: عمران بائوج
او آموخت که ایمان بدون عزت ناقص است و قدرت بدون زهد، پوچ. حالا تمام ایران در میعادگاه وحدت گردهم آمدهاند تا با اشک و افتخار، آخرین سلام را به رهبری ببندند که روحش، اکنون تبدیل به تپش قلبِ یک ملت تسلیمناپذیر شده است.
وقتی جوهر کنوانسیونهای جهانی بر روی خون کودکان خشک میشود، حقوق بینالملل دیگر ابزار عدالت نیست، بلکه نقابی است برای شرعیت بخشیدن به جنایات استکباری.
مفهوم «قرب مسافت» در جنگهای نوین، موازنه سرعت و زمان واکنش پدافندی را دگرگون میسازد.
امروز مدرسه شجره طیبه فراتر از یک مکان آموزشی، یک سند محکومیت و داغی ابدی بر پیشانی کسانی است که با آگاهی کامل، ماشه را به سمت معصومیت چکاندند. هرگز منصفانه نخواهد بود اگر تاریخ، دفترچههای نیمسوخته، کیفهای رنگینِ زیر آوار، روپوشهای گلگون و سفرههای هفتسینی را که دیگر چیده نشد، به فراموشی بسپارد.
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه